برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی

فقط اونجایی که سعدی با آه میگه
«یکی را دست حسرت بر بناگوش
یکی با آن که میخواهد در آغوش»
میخوای غم عالم رو سرت خراب شه :(
پیوست:
شب خوش
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی

هیچ اگر سایه پذیرد ؛
منم
آن سایه ی هیچ ...
خاقانی
پیوست:
شب خوش
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
ما با هم گریسته ایم و این،
پایان را دشوار می کند
رضا یار احمدی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
زمان باعث نمیشه که فراموش کنی
باعث میشه بزرگ شی و این چیزا رو درک کنی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی

ما باید از هر کسی فاصله بگیریم تا بتوانیم او را بهتر ببینیم
پیوست:
ای خاطرات کهنهٔ پرپر.
من خسته نیستم.
دیریست خستگیام
تعویض گشته است به درهمشکستگی.
من خسته نیستم،
درهم شکستهام
این خود امید بزرگی نیست؟
نصرت رحمانی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی

روزهام پشت سر هم می آیند،عاقبت این نزاع رنج آور آتش بس،
دوتا آدم با هم زندگی می کنند بدون این که هیچ احساسی نسبت
به هم داشته باشن.فکر میکنم تنها بودن از اینجور زندگی کردن بهتر باشه..
پیوست:
من از کرانه سایه به سوی خانه نرفتم، من از میانه ظلمت درون تیره ترین عمق ها فرو رفتم و نور را نشنیدم
چرا …؟!
رضا براهنی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
ﺁﺗﺶ ﮔــــــﺮﻓﺘﻢ
ﭼــﻮﻥ ﺷﺎﺥ ﻧﺎﺭﻧﺞ
ﮔﻔﺘﻢ : ﻧﻈـﺮ ﮐﻦ
ﺳﺮ ﺑﺮ ﻧﮑــــــﺮﺩﯼ
سیمین بهبهانی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی

به تو فکر می کنم
و سال ها بعد
زخم های زیادی
روی تنم هست،
زخم هایی که بعدها می بینم
زخم هایی که بعدها درد می گیرند.
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی

گاهی وقتا که دلم میگیره، به تو فکر میکنم، به خودم. به اينكه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره،نزدیک به کسانی هستم که سالها از من دورترند،همیشه فرار کردم ولی حیف نمی شه آدم از تو خودشم فرار کنه،گاهی وقتا بازی اجبار و اختیار از ما یه آدم بلاتکلیف می سازه که هیچ فاصله ای رو درک نمی کنه!
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
ساندويچ مغز و زبان بودى و دلم گياهخوارى بى دفاع...
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی

قلبم پرستوی غمگینی ست
که هر بار صدایم کردی!
فارغ از دغدغه ی فصول
حجم تنهاییم ،بی قرار
دیدنت را کوچ می کرد
(محمدطاها)
پیوست:
بعد مدت ها فراموشی
یادت را شعر کردم!
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی

پرسیدند که تو خدای را کجا دیدی گفت: آنجا که خویشتن ندیدم.
نقل از ابوالحسن خرقانی در تذکرة الاولیاء
عطار
پیوست:
هیچ وقت تصویر مناسب و واضحی از خدا تو زندگیم نداشتم.
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
نشد،دلت یه بار برای ما درد بگیره
همیشه بی خود و بی جهت دوست داشتم
مثله همون فنجون چایی که برات ریختم
اما نخوردی،نخوردی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی

و مرا
در کنار خود
از یاد می بری ...
احمد شاملو
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی