خرید بک لینک
گفت: «مرا یادت هست؟»دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدم ها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟ عباس معروفیسال بلوا پیوست: قصهء فراموشی نیست، اندوه تلخ زمان، بی زمانی ست هنگامی که تو را از دوست نداشتنم بیم می دهم! + نوشته شده در جمعه

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:37

فقط اونجایی که سعدی با آه میگه
«یکی را دست حسرت بر بناگوش
یکی با آن که میخواهد در آغوش»
میخوای غم عالم رو سرت خراب شه :(

پیوست:

شب خوش

+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:49 توسط طاها |

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:37

هیچ اگر سایه پذیرد ؛

منم
آن سایه ی هیچ ...

خاقانی

پیوست:

شب خوش

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:54

شهری که در آن زندگی می کنم آزارم می دهد، تمام دنیا آزارم می دهد چون هر صبح موجوداتی به سراغم می آیند که برای من غریبه نیستند. آهسته از دالان های روحم می گذرند و حضورشان باعث می شود اتفاقات دردناک زندگیم مثل یک تصویر یا فیلم مستند از جلوی چشمانم بگذرند و به یادم می آورند که چطور دیوانه وار عاشق بود

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:54

ما با هم گریسته ایم و این،
پایان را دشوار می کند

رضا یار احمدی

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:54

هستی حافظه ندارد. هستی چیزی از نیست شده ها نگه نمی دارد، حتی خاطره شان را. ژان پل سارتر تهوع پیوست: بهت قول داده بودم درست، اما نمیتونستم ازش جداشم. یا هی از دور نگاه کنم، می با دیگران خوردهست و با ما سر گران دارد لطفا ببخش تو رو خدا + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:2 توسط

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:54

اگر تمام عمر؛ قرص های فراموشی بخورم،فکر نکنم اثر عشقی،که روی قلبم(است) محو بشه بقول عباس دنیا،پر از آدمهایی است که، همدیگر راگم کرده اند... گاهی وقت ها فکر میکنم چرا دوست داشتن تو علاجی نداره حتی احساس می کنم قبل از تولد هم عاشق تو بودم. پیوست: گرچه مستوجب صدگونه جفایی، باز آ وحشی بافقی + نوشت

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:54

نزدیک شدن بهت، خوشحال کردنت،چسب زخمات شدن...واسم اتفاق دوری بود...ولی واقعا درسته که ما از فردامون خبری نداریم نه؟از این همه اتفاق که افتاد ناراحت نیستمفقط میخوام بهش فکر نکنمآدم کم کم می فهمه...نباید خیلی وقت زندگی را بگیره! پیوست: من اگه قرار بود همه رو ببخشم ک آدم نمیشدمخدا میشدمکینه ای نیستم

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:54

زمان باعث نمیشه که فراموش کنی
باعث میشه بزرگ شی و این چیزا رو درک کنی

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:54

ما باید از هر کسی فاصله بگیریم تا بتوانیم او را بهتر ببینیم

پیوست:

ای خاطرات کهنهٔ پرپر.
من خسته نیستم.
دیریست خستگیام
تعویض گشته است به درهمشکستگی.
من خسته نیستم،
درهم شکستهام
این خود امید بزرگی نیست؟

نصرت رحمانی


موضوعات مرتبط: شعر ، روزنوشت

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 23:51

روزهام پشت سر هم می آیند،عاقبت این نزاع رنج آور آتش بس،
دوتا آدم با هم زندگی می کنند بدون این که هیچ احساسی نسبت
به هم داشته باشن.فکر میکنم تنها بودن از اینجور زندگی کردن بهتر باشه..

پیوست:

من از کرانه سایه به سوی خانه نرفتم، من از میانه ظلمت درون تیره ترین عمق ها فرو رفتم و نور را نشنیدم
چرا …؟!

رضا براهنی


موضوعات مرتبط: روزنوشت

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 23:51

بعضی وقت ها احساس می کنم که هیچ چیز معنی ندارد. در سیاره ای که میلیون ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می رود، ما در میان غم زاده شده ایم؛ بزرگ می شویم، تلاش و تقلا می کنیم، بیمار می شویم، رنج می بریم، سبب رنج دیگران می شویم، گریه و مویه می کنیم، می میریم، دیگران هم می میرند، و موجودات دیگری به دن

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 14:36

ﺁﺗﺶ ﮔــــــﺮﻓﺘﻢ
ﭼــﻮﻥ ﺷﺎﺥ ﻧﺎﺭﻧﺞ
ﮔﻔﺘﻢ : ﻧﻈـﺮ ﮐﻦ
ﺳﺮ ﺑﺮ ﻧﮑــــــﺮﺩﯼ

سیمین بهبهانی

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 18:05

به تو فکر می کنم
و سال ها بعد
زخم های زیادی
روی تنم هست،
زخم هایی که بعدها می بینم
زخم هایی که بعدها درد می گیرند.

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 18:05

گاهی وقتا که دلم میگیره، به تو فکر میکنم، به خودم. به اينكه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره،نزدیک به کسانی هستم که سالها از من دورترند،همیشه فرار کردم ولی حیف نمی شه آدم از تو خودشم فرار کنه،گاهی وقتا بازی اجبار و اختیار از ما یه آدم بلاتکلیف می سازه که هیچ فاصله ای رو درک نمی کنه!


موضوعات مرتبط: روزنوشت

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 18:05

ساندويچ مغز و زبان بودى و دلم گياهخوارى بى دفاع...

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 18:05

قلبم پرستوی غمگینی ست

که هر بار صدایم کردی!

فارغ از دغدغه ی فصول

حجم تنهاییم ،بی قرار

دیدنت را کوچ می کرد

(محمدطاها)

پیوست:

بعد مدت ها فراموشی

یادت را شعر کردم!


موضوعات مرتبط: شعر

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 18:05

پرسیدند که تو خدای را کجا دیدی گفت: آنجا که خویشتن ندیدم.

نقل از ابوالحسن خرقانی در تذکرة الاولیاء
عطار

پیوست:

هیچ وقت تصویر مناسب و واضحی از خدا تو زندگیم نداشتم.


موضوعات مرتبط: فریادهای فروخفته

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 18:05

نشد،دلت یه بار برای ما درد بگیره

همیشه بی خود و بی جهت دوست داشتم

مثله همون فنجون چایی که برات ریختم

اما نخوردی،نخوردی


موضوعات مرتبط: شعر ، روزنوشت

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 14:28

و مرا
در کنار خود
از یاد می بری ...

احمد شاملو

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 14:28

صفحه بندی